خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . مصادره کردن
[فعل]
to repossess
/ˌriːpəˈzes/
فعل گذرا
[گذشته: repossessed]
[گذشته: repossessed]
[گذشته کامل: repossessed]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
مصادره کردن
ضبط کردن
1.First I lost my job, then my house was repossessed.
1. اول شغلم را از دست دادم، بعدش خانه ام مصادره شد.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
repository
repositioning
reposition
repositing
reposit
repossession
repot
repousse
repp
reprehend
کلمات نزدیک
repository
repose
reporting
reporter
reportedly
repossession
reprehensible
represent
representation
representational
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان