Close the sidebar
خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
Close the sidebar
☰
1 . راه گم کردن
2 . ولگرد
3 . آواره (انسان، حیوان)
[فعل]
to stray
/streɪ/
فعل ناگذر
[گذشته: strayed]
[گذشته: strayed]
[گذشته کامل: strayed]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
راه گم کردن
سرگردان شدن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
منحرف شدن
1.A herd of cattle had strayed into the road.
1. یک گله گاو در جاده سرگردان شده بودند.
2.The ship strayed off course during the storm.
2. کشتی طی طوفان راهش را گم کرد. [از مسیر منحرف شد.]
[صفت]
stray
/streɪ/
غیرقابل مقایسه
2
ولگرد
سرگردان
a stray dog
یک سگ ولگرد
[اسم]
stray
/streɪ/
قابل شمارش
3
آواره (انسان، حیوان)
سرگردان، گمگشته
تصاویر
کلمات نزدیک
strawberry blond
strawberry
straw that broke the camel's back
straw poll
straw
stray animals
stray dog
streak
streaker
stream
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان