[فعل]

to adopt

/əˈdɑːpt/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: adopted] [گذشته: adopted] [گذشته کامل: adopted]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 به فرزندخواندگی قبول کردن

a campaign to encourage childless couples to adopt
پویشی برای تشویق زوج‌های بدون فرزند به فرزند قبول کردن
to adopt a child
کودکی به فرزندخواندگی قبول کردن

2 قبول کردن اتخاذ کردن، انتخاب کردن

مترادف و متضاد accept acquire abandon
  • 1.We will have to adopt a more scientific approach in the future.
    1. ما باید یک رویکرد علمی‌تر را در آینده اتخاذ کنیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان