[اسم]

adoption

/əˈdɑːpʃn/
قابل شمارش

1 فرزندخواندگی

  • 1.She put the baby up for adoption.
    1. او کودک را گذاشت تا به فرزندخواندگی قبول شود.

2 اتخاذ تقبل

معادل ها در دیکشنری فارسی: اتخاذ اخذ
مترادف و متضاد acceptance assumption taking
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان