1 . تصاحب کردن 2 . بنای الحاقی
[فعل]

to annex

/ˈæˌnɛks/
فعل گذرا
[گذشته: annexed] [گذشته: annexed] [گذشته کامل: annexed]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تصاحب کردن

مترادف و متضاد appropriate seize relinquish
  • 1.After defeating them in battle, the Russians annexed Poland.
    1. پس از شکست دادن آن ها در جنگ، روس ها، لهستان را تصاحب کردند.
[اسم]

annex

/ˈæˌnɛks/
قابل شمارش

2 بنای الحاقی خانه همبست

  • 1.Our rooms were in the annexe.
    1. اتاق های ما در بنای الحاقی قرار داشتند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان