1 . مراقب
[صفت]

careful

/ˈker.fəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more careful] [حالت عالی: most careful]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 مراقب مواظب

معادل ها در دیکشنری فارسی: دقیق مواظب مراقب
مترادف و متضاد cautious heedful mindful watchful careless
  • 1.Michael is a very careful worker.
    1. "مایکل" کارگر بسیار مراقبی است.
careful to do something
مواظب بودن هنگام انجام کاری
  • Be careful to look both ways when you cross the road.
    مواظب باش که هر دو طرف خیابان را موقع رد شدن از آن نگاه کنی.
careful not to do something
مراقب بودن کاری انجام ندادن
  • Be careful not to wake the baby.
    مراقب باش بچه را بیدار نکنی.
careful when/what/how...
مراقب بودن هنگام/چه/چطور ...
  • 1. Be careful what you say to him - he can't keep any secrets!
    1. مراقب باش چه چیزی به او می‌گویی - او هیچ رازی نمی‌تواند نگه دارد.
  • 2. Be careful where you put that hot pan.
    2. مراقب باش ماهیتابه داغ را کجا می‌گذاری.
  • 3. You must be careful when handling chemicals.
    3. شما باید هنگام کار کردن با مواد شیمیایی مراقب باشید.
careful of/about/with something
مراقب چیزی بودن
  • 1. Be careful of the traffic.
    1. مراقب ترافیک باش.
  • 2. Be careful with that knife.
    2. مواظب آن چاقوی تیز باش.
careful that…
مراقب بودن که...
  • Be careful that you don't bump your head.
    مراقب باش که سرت را به جایی نزنی.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان