1 . بهوش آمدن 2 . سر زدن (به خانه کسی به مدت کوتاه)
[فعل]

to come around

/kʌm əˈraʊnd/
فعل ناگذر
[گذشته: came around] [گذشته: came around] [گذشته کامل: come around]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بهوش آمدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: به هوش آمدن
  • 1.She hasn’t come around yet.
    1. او هنوز بهوش نیامده‌است.
  • 2.When he came around, he couldn't remember what had happened.
    2. وقتی بهوش آمد، نمی‌توانست به‌خاطر بیاورد چه اتفاقی افتاده‌است.

2 سر زدن (به خانه کسی به مدت کوتاه)

  • 1.Do come around and see us some time.
    1. حتماً گاهی به دیدن ما بیا و سری به ما بزن.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان