1 . شروع شدن 2 . شروع کردن
[فعل]

to commence

/kəˈmɛns/
فعل ناگذر
[گذشته: commenced] [گذشته: commenced] [گذشته کامل: commenced]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 شروع شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آغاز شدن شروع شدن
formal
مترادف و متضاد begin start conclude
  • 1.Graduation will commence at ten o'clock.
    1. (مراسم) فارغ‌التحصیلی ساعت 10 شروع خواهد شد.
  • 2.The discussion commenced with a report on urban affairs.
    2. مذاکره با گزارشی از روابط شهری شروع شد.

2 شروع کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آغاز کردن آغازیدن شروع کردن
formal
مترادف و متضاد begin start conclude
  • 1.Bella hesitated before commencing her speech.
    1. "بلا" قبل از اینکه سخنرانی‌اش را شروع کند، تعلل کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان