1 . بی‌دوام 2 . غیرموجه
[صفت]

flimsy

/ˈflɪmzi/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: flimsier] [حالت عالی: flimsiest]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بی‌دوام سست، شل و ول

معادل ها در دیکشنری فارسی: پوشالی پیزری بی‌دوام
مترادف و متضاد rickety
flimsy structure
سازه [ساختمان] سست
a flimsy bookcase
یک قفسه کتاب بی‌دوام

2 غیرموجه بیخود

  • 1.He gave a flimsy excuse for being late.
    1. او دلیلی غیرموجه [بهانه‌ای بیخود] برای دیر کردنش ارائه داد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان