1 . (روی چیزی) گذاشتن 2 . (تخم) گذاشتن
[فعل]

to lay

/leɪ/
فعل گذرا
[گذشته: laid] [گذشته: laid] [گذشته کامل: laid]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 (روی چیزی) گذاشتن قرار دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: چیدن گذاشتن
to lay somebody/something (+ adv./prep.)
چیزی را در جایی قرار دادن
  • 1. I laid the papers on the desk.
    1. آن اوراق را روی میز گذاشتم.
  • 2. to lay a body in the grave
    2. قرار دادن جسدی در قبر

2 (تخم) گذاشتن

to lay eggs
تخم گذاشتن
  • Birds and insects lay eggs.
    پرندگان و حشرات تخم می‌گذارند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان