1 . فراست
[اسم]

perspicacity

/ˌpɜːrspɪˈkæsɪti/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 فراست زیرکی

معادل ها در دیکشنری فارسی: فراست
مترادف و متضاد perceptiveness shrewdness
  • 1.the perspicacity of her remarks baffled me.
    1. فراست اظهارات او مرا مبهوت کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان