1 . تنظیم کردن 2 . اداره کردن
[فعل]

to regulate

/ˈrɛgjəˌleɪt/
فعل گذرا
[گذشته: regulated] [گذشته: regulated] [گذشته کامل: regulated]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تنظیم کردن نظم دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تنظیم کردن سامان دادن نهادینه کردن
  • 1.This valve regulates the flow of water.
    1. این شیر جریان آب را تنظیم می‌کند.

2 اداره کردن کنترل کردن

the laws which regulate advertising
قوانینی که تبلیغات را کنترل می‌کنند
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان