1 . ترسیده
[صفت]

scared

/skeəd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more scared] [حالت عالی: most scared]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 ترسیده وحشت‌زده

معادل ها در دیکشنری فارسی: ترسیده رمیده وحشت‌زده متوحش
مترادف و متضاد afraid frightened petrified terrified calm
scared of somebody/something
از کسی/چیزی ترسیدن
  • He's scared of spiders.
    او از عنکبوت می‌ترسد.
scared of doing something
از انجام کاری ترسیدن
  • She is scared of going out alone.
    او از تنها بیرون رفتن می‌ترسد.
scared to do something
از انجام کاری ترسیدن
  • 1. He's scared to tell her what really happened.
    1. او می ترسد [که] به او بگوید واقعا چه اتفاقی افتاده است.
  • 2. People are scared to use the buses late at night.
    2. مردم می‌ترسند شب دیروقت از اتوبوس استفاده کنند.
scared that...
ترسیده بودن که...
  • I was scared that you might not be there.
    ترسیده بودم که ممکن است آنجا نباشی.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان