1 . بدرقه کردن
[فعل]

to see off

/si ɔf/
فعل گذرا
[گذشته: saw off] [گذشته: saw off] [گذشته کامل: seen off]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بدرقه کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: بدرقه کردن
to see somebody off
کسی را بدرقه کردن
  • 1. My parents saw me off at the airport.
    1. پدر و مادرم من را در فرودگاه بدرقه کردند.
  • 2. They came to see me off at the station.
    2. آنها به ایستگاه آمدند تا من را بدرقه کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان