1 . برده 2 . مثل برده کار کردن
[اسم]

slave

/sleɪv/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 برده غلام

معادل ها در دیکشنری فارسی: برده بنده عبد غلام
  • 1.she is my slave.
    1. او برده من است.
[فعل]

to slave

/sleɪv/
فعل ناگذر
[گذشته: slaved] [گذشته: slaved] [گذشته کامل: slaved]

2 مثل برده کار کردن

  • 1.I've been slaving away all day trying to get this work finished.
    1. من تمام روز مثل برده کار کردم تا این کار را تمام کنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان