1 . زیر چیزی قرار گرفتن 2 . اساس چیزی بودن
[فعل]

to underlie

/ˌʌndərˈlaɪ/
فعل گذرا
[گذشته: underlay] [گذشته: underlay] [گذشته کامل: underlain]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 زیر چیزی قرار گرفتن در زیر چیزی قرار داشتن

  • 1.Limestone underlies much of the site.
    1. سنگ آهک زیر بخش زیادی از این مکان قرار دارد.

2 اساس چیزی بودن مبنای چیزی بودن

formal
  • 1.These ideas underlie much of his work.
    1. این ایده‌ها اساس بخش زیادی از کار اوست.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان