[فعل]

to zero in

/ziəɹoʊ ɪn/
فعل ناگذر
[گذشته: zeroed in] [گذشته: zeroed in] [گذشته کامل: zeroed in]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 هدف گرفتن نشانه گرفتن

  • 1.Jet fighters zeroed in on the rebels' positions.
    1. هواپیماهای جنگنده موقعیت‌های شورشیان را هدف گرفتند.

2 تمرکز کردن حواس خود را روی چیزی یا کسی متمرکز کردن

  • 1.They zeroed in on the key issues.
    1. ما روی مسائل کلیدی [مهم] تمرکز کردیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان