[صفت]

abrupt

/əˈbrʌpt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more abrupt] [حالت عالی: most abrupt]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 غیرمنتظره ناگهانی

معادل ها در دیکشنری فارسی: ناگهانی غیرمنتظره
مترادف و متضاد sudden unexpected gradual unhurried
  • 1.There was an abrupt change in the weather.
    1. یک تغییر غیرمنتظره در آب و هوا به وجود آمد.

2 گستاخانه خشن، بی‌ادب، بی‌ادبانه

  • 1.I’m sorry for being so abrupt with you.
    1. متأسفم که این‌قدر (زیاد) با شما خشن بودم.
an abrupt manner
رفتاری گستاخانه
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان