[اسم]

accord

/əˈkɔrd/
قابل شمارش

1 توافق پیمان، مصالحه، معاهده

معادل ها در دیکشنری فارسی: تفاهم توافق همخوانی وفاق موافقت
مترادف و متضاد agreement pact treaty
  • 1.Opposition groups refused to sign the accord.
    1. گروه‌های مخالف از امضا کردن توافق [پیمان] امتناع کردند.

2 دلخواه میل

  • 1.She left the job of her own accord.
    1. او این کار را به دلخواه [میل] خود ترک کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان