[اسم]

admission

/ədˈmɪʃ.ən/
قابل شمارش

1 هزینه ورودی

مترادف و متضاد entrance fee entry charge
  • 1.They are charging more for admission to the festival this year.
    1. آنها هزینه ورودی بیشتری برای جشنواره امسال می‌گیرند.
  • 2.What's the admission?
    2. هزینه ورود چقدر است؟

2 پذیرش

معادل ها در دیکشنری فارسی: پذیرش
  • 1.Justine and I got admission at the same time.
    1. من و "جاستین" در یک زمان پذیرش گرفتیم.
  • 2.She's applied for admission to law school.
    2. او برای پذیرش در دانشکده حقوق درخواست داده‌است.

3 اجازه ورود

معادل ها در دیکشنری فارسی: اجازه ورود
  • 1.All those who were not wearing a tie were refused admission to the club.
    1. به همه آنهایی که کراوات نزده بودند، اجازه ورود به آن کلوپ داده نشد.
  • 2.He gained admission into the association.
    2. او به انجمن اجازه ورود پیدا کرد.

4 اعتراف اذعان

معادل ها در دیکشنری فارسی: اذعان اعتراف اقرار
  • 1.He is a thief by his own admission.
    1. او به اعتراف خودش یک دزد است.
an admission of guilt
اعتراف به گناه
  • A clever lawyer can cozen the prisoner into an admission of guilt.
    یک وکیل باهوش می‌تواند زندانی را به اعتراف به گناه وادارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان