[اسم]

age

/eɪdʒ/
قابل شمارش

1 سن

مترادف و متضاد length of life lifetime
at the age of ...
در سن ... سالگی
  • He left home at the age of 16.
    او در سن 16 سالگی خانه را ترک کرد.
... years of age
... ساله
  • 1. Children from 5–10 years of age are not allowed to be here.
    1. بچه‌های 5 تا 10 ساله اجازه بودن در اینجا را ندارند.
  • 2. She was 74 years of age when she wrote her first novel.
    2. او 74 ساله بود وقتی که اولین رمانش را نوشت.
to be somebody's age
هم‌سن کسی بودن
  • When I was your age, I was already married.
    من هم‌سن تو که بودم، ازدواج کرده بودم.
of all ages
با هر سنی
  • The show appeals to people of all ages.
    این برنامه تلویزیونی افراد را با هر سنی [هر سنی از مردم] جذب می‌کند.
at an early age
در سن کم
  • He started playing the piano at an early age.
    او نواختن پیانو را در سن کم شروع کرد.
over the age of
بالای ... سال
  • Children over the age of 12 must pay the full fare.
    بچه‌های بالای 12 سال باید کرایه کامل را پرداخت کنند.
for one's age
به نسبت سن کسی
  • He was tall for his age.
    او به نسبت سنش قدبلند بود.
age gap
فاصله سنی
  • There's a big age gap between them.
    بین آن دو فاصله سنی زیادی وجود دارد.
to be the same age
هم‌سن بودن
  • We're the same age.
    ما هم‌سن هستیم.
to be about somebody's age
حدوداً هم‌سن کسی بودن
  • I'd guess she's about my age.
    حدس می‌زنم او حدوداً هم‌سن من باشد.
the age of something
سن چیزی
  • There are different ways of calculating the age of the earth.
    راه‌های متفاوتی برای محاسبه سن زمین وجود دارد.
to act one's age
کسی مطابق سنش رفتار کردن
  • Isn't it time you started acting your age?
    وقتش نیست که شروع کنی مطابق سنت رفتار کنی؟
to come of age
به سن قانونی رسیدن
  • The money will go to the children when they come of age.
    این پول به بچه‌ها می‌رسد وقتی که به سن قانونی برسند.
کاربرد واژه age به معنای سن
واژه age معادل واژه "سن" در فارسی است. age از لحاظ معنی با فارسی مشابه است اما از لحاظ دستوری با هم تفاوت‌هایی دارند. یکی از ساختارهایی که در انگلیسی با age داریم " years of age 74" به معنای "74 سال از سن" است که در فارسی ما این‌گونه از سن کسی صحبت نمی‌کنیم.

2 پیری سالخوردگی، کهنگی

with age
با پیری/با پیر شدن
  • High blood pressure increases with age.
    فشار خون بالا با پیری [با پیر شدن] افزایش می‌یابد.
to show signs of age
نشانه‌های پیری/کهنگی بروز دادن
  • Some of the furniture was showing signs of age.
    چند تا از اسباب و اثاثیه داشتند نشانه‌های کهنگی بروز می‌دادند.

3 عصر دوره

مترادف و متضاد era period
in the age of something
در عصر چیزی
  • We are living in the age of technology.
    ما داریم در عصر تکنولوژی زندگی می‌کنیم.
the ice/modern/new... age
عصر یا دوره یخبندان/نوین/جدید و...
  • Molecular biology is pushing medicine into a new age.
    زیست‌شناسی مولکولی دارد پزشکی را وارد دوره جدیدی می‌کند.
کاربرد واژه age به معنای عصر
واژه age در این کاربرد به معنای بازه زمانی طولانی و معمولا تاریخی است. age معمولا به بازه‌های زمانی بیش از 100 سال اشاره می‌کند.
[فعل]

to age

/eɪdʒ/
فعل ناگذر
[گذشته: aged] [گذشته: aged] [گذشته کامل: aged]

4 پیر شدن پا به سن گذاشتن

  • 1.As he aged, his memory got worse.
    1 . با پا به سن گذاشتن، حافظه او بدتر شد.
  • 2.The population is aging.
    2 . جمعیت در حال پیر شدن است.

5 پیر کردن پیر نشان دادن

to age someone/something
کسی/ چیزی را پیر کردن/پیر نشان دادن
  • 1. Exposure to the sun ages your skin.
    1. قرار گرفتن در معرض خورشید، پوستتان را پیر می‌کند.
  • 2. The shock has aged her.
    2. آن شوک، او را پیر کرده‌است.

6 جا افتادن

مترادف و متضاد mature
  • 1.The cheese is left to age for at least a year.
    1 . حداقل یک سال می‌گذارند پنیر جا بیفتد.
  • 2.The wine is aged in oak casks.
    2 . شراب در بشکه‌هایی از چوب بلوط جا می‌افتد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان