[صفت]

annoying

/əˈnɔɪ.ɪŋ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more annoying] [حالت عالی: most annoying]

1 آزاردهنده اعصاب خردکن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آزارنده مزاحم ایذایی
مترادف و متضاد infuriating irksome irritating agreeable pleasant
  • 1.He's got a really annoying laugh.
    1. او خنده‌ای واقعا آزاردهنده دارد.
  • 2.Mosquitoes can be an annoying part of a vacation at the beach.
    2. پشه‌ها می‌توانند بخش آزاردهنده تعطیلات در لب ساحل باشند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان