[فعل]

to arrive

/əˈrɑɪv/
فعل ناگذر
[گذشته: arrived] [گذشته: arrived] [گذشته کامل: arrived]

1 رسیدن از راه رسیدن، آمدن

مترادف و متضاد appear come get there depart leave
  • 1. I ordered some DVDs over a month ago, but they still haven't arrived.
    1 . من بیش از یک ماه پیش چند تا دی‌وی‌دی سفارش دادم، اما هنوز نرسیده‌اند.
  • 2. We waited an hour for our lunch to arrive.
    2 . یک ساعت منتظر ماندیم تا ناهارمان برسد.
  • 3. What time does your train arrive?
    3 . چه ساعتی قطار شما می‌رسد؟
to arrive at/in/on someplace
به/سر جایی رسیدن
  • 1. By the time the police arrived on the scene, the burglars had fled.
    1. زمانی که پلیس سر صحنه (جرم) رسید، سارقان فرار کرده بودند.
  • 2. It was dark by the time we arrived at the station.
    2. زمانی که به آن ایستگاه رسیدیم، (هوا) تاریک شده بود.
  • 3. We arrived in Prague (later) that day.
    3. ما (کمی دیرتر) در همان روز به پراگ رسیدیم.
  • 4. What time does the plane arrive in New York?
    4. چه ساعتی هواپیما به نیویورک می‌رسد؟
to arrive home
به خانه رسیدن
  • He arrived home at midnight.
    او نیمه‌شب به خانه رسید.
to arrive late/early
دیر/زود رسیدن
  • He arrived late as usual.
    او طبق معمول دیر رسید.
to arrive for something
برای کسی رسیدن/آمدن
  • A letter arrived for you this morning.
    امروز صبح نامه‌ای برایت رسید [آمد].
to arrive at an agreement/a decision/a conclusion/solution, etc.
به توافق/تصمیم/نتیجه/راه حل و ... رسیدن
  • They arrived at the same conclusion.
    آن‌ها به نتیجه یکسان رسیدند.

2 فرارسیدن (زمان یا رویدادی) آمدن

مترادف و متضاد come happen
  • 1. Summer has finally arrived!
    1 . تابستان بالاخره آمده‌است!
  • 2. The wedding day finally arrived.
    2 . روز عروسی بالاخره فرارسید.

3 به ‌دنیا آمدن متولد شدن

مترادف و متضاد to be born
  • 1. Sharon’s baby arrived just after midnight.
    1 . بچه "شرون" درست بعد از نیمه‌شب به دنیا آمد.
to arrive late/early
دیر/زود به دنیا آمدن
  • The baby arrived early.
    بچه زود به دنیا آمد.

4 از راه رسیدن (برای اولین بار) عرضه شدن، به‌وجود آمدن

مترادف و متضاد appear emerge
  • 1. Microcomputers arrived at the start of the 1970s.
    1 . ریزرایانه‌ها در آغاز دهه 70 عرضه شدند.
  • 2. Since computers arrived, my job has become much easier.
    2 . از وقتی که رایانه‌ها از راه رسیدند [اختراع شدند]، کار من بسیار آسان‌تر شده‌است.
[عبارت]

somebody has arrived

/sˈʌmbɑːdi hɐz ɐɹˈaɪvd/

1 کسی به موفقیت رسیدن موفق شدن

  • 1. When he saw his name painted on the door he knew he’d arrived!
    1 . وقتی که دید اسمش روی در رنگ شده‌است، او می‌دانست که موفق شده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان