[اسم]

artist

/ˈɑːrtɪst/
قابل شمارش

1 هنرمند نقاش

معادل ها در دیکشنری فارسی: آرتیست هنرمند هنرپیشه
مترادف و متضاد fine artist maestro master
  • 1.Monet is one of my favorite artists.
    1. "مونه" از هنرمندان موردعلاقه من است.
  • 2.Whoever made this cake is a real artist.
    2. هر کس که این کیک را درست کرده واقعا هنرمند بوده است.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان