[اسم]

attention

/əˈten.tʃən/
غیرقابل شمارش

1 توجه

معادل ها در دیکشنری فارسی: اعتنا التفات پروا توجه هشیاری
مترادف و متضاد attentiveness heed notice observation
to pay attention to somebody/something
به کسی/چیزی توجه کردن
  • Pay attention to your child.
    به بچه‌ات توجه کن.
to draw attention to
توجه جلب کردن
  • I tried not to draw attention to the weak points in my argument.
    من سعی کردم توجه را به نقاط ضعف بحثم جلب نکنم.
to attract attention
توجه کسی را جلب کردن
  • She tried to attract the waiter's attention.
    او سعی کرد توجه پیش‌خدمت را جلب کند.
to catch somebody's attention
توجه کسی را جلب کردن
  • An article in the newspaper caught my attention.
    یک مقاله در روزنامه توجهم را جلب کرد.
to claim somebody's attention
توجه کسی را جلب کردن
  • A most unwelcome event claimed his attention.
    اتفاقی بسیار ناخوشایند، توجه او را جلب کرد.
attention span
بازه زمانی کوتاه
  • Small children have a very short attention span.
    بچه‌های کوچک بازه زمانی توجه بسیار کوتاهی دارند.

2 مراقبت رسیدگی، مواظبت

معادل ها در دیکشنری فارسی: مواظبت مراقبت
to require medical attention
مستلزم مراقبت پزشکی بودن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان