[اسم]

awe

/ɑ/
غیرقابل شمارش

1 حیرت (آمیخته با ترس و احترام) شگفتی

معادل ها در دیکشنری فارسی: رعب هیبت
  • 1.The sight filled me with awe.
    1. آن منظره مرا مملو از شگفتی کرد.
  • 2.They gazed in awe at the small mountain of diamonds.
    2. آنها با حیرت به آن کوه کوچک الماس خیره شدند.

2 احترام (شدید) پرستش (در نتیجه احترام زیاد)

  • 1.As a young boy he was in awe of his uncle.
    1. به عنوان یک پسربچه، او دایی‌اش را می پرستید [وقتی که او یک پسربچه بود، برای دایی‌اش احترام زیادی قایل بود].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان