[صفت]

aware

/əˈwɛr/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more aware] [حالت عالی: most aware]

1 آگاه خبردار

مترادف و متضاد alert to conscious of informed ignorant oblivious unaware
  • 1.It was some time before the police became aware of the brawl that was taking place on the street.
    1. مدتی گذشت تا پلیس از جنجالی که در خیابان داشت اتفاق می‌افتاد خبردار شود.
  • 2.One way to gain knowledge is to be aware of everything around you.
    2. یک راه برای به دست آوردن دانش این است که از همه چیز اطراف خود آگاه باشید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان