[صفت]

awkward

/ˈɑkwərd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more awkward] [حالت عالی: most awkward]

1 معذب دستپاچه

معادل ها در دیکشنری فارسی: معذب
مترادف و متضاد embarrassing inconvenient uncomfortable convenient relaxed
  • 1.I felt awkward at the party because I didn’t know anyone.
    1. در مهمانی معذب بودم، زیرا کسی را نمی‌شناختم.
  • 2.Sally is very awkward in speaking to the class but quite relaxed with her own group of friends.
    2. "سالی" موقع صحبت کردن در کلاس خیلی دستپاچه می‌شود، ولی در جمع دوستانش کاملا آرام است.

2 ناجور (وسیله) نامناسب، ناخوشایند، بدشکل

معادل ها در دیکشنری فارسی: بی‌قواره ناجور
مترادف و متضاد inconvenient unfortunate convenient
  • 1.Slow down because this is an awkward corner to turn.
    1. آرام‌تر رانندگی کن، چرا که این پیچ بسیار ناجور است.
  • 2.The handle of this bulky suitcase has an awkward shape.
    2. دسته این کیفِ بزرگ شکل ناجوری دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان