[صفت]

awful

/ˈɔːfəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more awful] [حالت عالی: most awful]

1 افتضاح بسیار بد

معادل ها در دیکشنری فارسی: افتضاح
مترادف و متضاد disgusting terrible unpleasant excellent lovely wonderful
  • 1.It's an awful place.
    1. اینجا جای افتضاحی است.
  • 2.She's got an awful boss.
    2. او رئیس بسیار بدی دارد.
  • 3.The weather was awful.
    3. هوا افتضاح بود.
to look/feel awful
افتضاح به نظر رسیدن
  • She'd been ill and she looked awful.
    او مریض شده بود و افتضاح به نظر می‌رسید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان