bring


/brɪŋ/
/brɪŋ/

فعل
1
to bring [فعل]
1
آوردن همراه آوردن

گذشته: brought   گذشته کامل: brought  
مترادف:   bear carry fetch
  • او دوست پسرش را به مهمانی آورد.
  • برای هلن هدیه بیاور.
  • 1. برای هلن هدیه بیاور.
  • 2. آن کارد را برای من بیاور.
  • His writing brings him $10 , 000 a year .
    نوشته او سالانه برایش 10،000 دلار به همراه می‌آورد.
  • مدیر جدید تیم ده سال تجربه برای کار به همراه [به ارمغان] می‌آورد.

فعل
2
to bring [فعل گذرا]
2
رساندن

گذشته: brought   گذشته کامل: brought  
  • 1. آب را به جوش رساندن
  • 2. جلسه را به پایان رساندن