[فعل]

to broaden

/ˈbrɔdən/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: broadened] [گذشته: broadened] [گذشته کامل: broadened]

1 گسترش دادن وسیع کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پهن کردن گسترش دادن گستردن
مترادف و متضاد expand extend widen diminish narrow
  • 1.Education will broaden your opportunities to land a good job.
    1. تحصیلات فرصت‌های شما را برای به دست آوردن کار خوب گسترش می‌دهد.
  • 2.They are broadening the bridge to speed up the flow of traffic.
    2. آنها دارند پل را وسیع می‌کنند تا جریان ترافیک را سرعت ببخشند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان