[اسم]

captive

/ˈkæptɪv/
قابل شمارش

1 اسیر زندانی

معادل ها در دیکشنری فارسی: اسیر دربند زندانی
مترادف و متضاد convict inmate prisoner free man
  • 1.The major was grateful to be released after having been held captive for two years.
    1. سرگرد از اینکه بعد از دو سال اسیر بودن [اسارت] آزاد شده بود شکرگزار بود.
  • 2.Until the sheriff got them out, the two boys were held captive in the barn.
    2. دو پسربچه تا وقتی کلانتر آزادشان نکرده بود در طویله زندانی شده بودند.
[صفت]

captive

/ˈkæptɪv/
قابل مقایسه

2 شیفته

مترادف و متضاد captured locked up uninterested
  • 1.Placido can hold an audience captive with his marvelous singing voice.
    1. "پلاسیدو" می‌تواند مخاطب را با صدای (آوازخوانی) شگفت‌انگیزش شیفته کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان