[اسم]

captivity

/kæpˈtɪvəti/
غیرقابل شمارش

1 اسارت

معادل ها در دیکشنری فارسی: اسارت اسیری
  • 1.he was released after 500 days in captivity.
    1. او پس از 500 روز اسارت، آزاد شد.
  • 2.Wild animals are often unhappy in captivity.
    2. حیوانات وحشی اغلب در اسارت ناراحت هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان