[فعل]

to capture

/ˈkæpʧər/
فعل گذرا
[گذشته: captured] [گذشته: captured] [گذشته کامل: captured]

1 اسیر کردن تسخیر کردن، دستگیر کردن، گرفتن

مترادف و متضاد apprehend arrest catch
to capture somebody/something
کسی/چیزی را اسیر کردن
  • 1. Rebel forces captured the city after a week-long battle.
    1. نیروهای شورشی پس از یک جنگ یک هفته‌ای، شهر را تسخیر کردند.
  • 2. The company has captured 90% of the market.
    2. شرکت 90% بازار را تسخیر کرده‌است.
  • 3. Two of the soldiers were killed and the rest were captured.
    3. دو تن از سربازان کشته و بقیه اسیر شدند.

2 توصیف کردن نشان دادن

مترادف و متضاد catch describe
to capture a feeling/atmosphere...
احساس/جو و... را توصیف کردن
  • 1. His book really captures the spirit of the place.
    1. کتاب او به‌راستی جان [ماهیت] این مکان را توصیف می‌کند.
  • 2. The article captured the mood of the nation.
    2. (آن) مقاله، جو کشور را توصیف می‌کند.

3 جلب کردن جذب کردن، برانگیختن

to capture somebody’s imagination/attention/interest ...
قوه تخیل/توجه/علاقه کسی را برانگیختن، جلب کردن
  • 1. His stories of adventure captured my imagination.
    1. داستان‌های او از ماجراجویی‌هایش قوه تخیل من را برانگیخت.
  • 2. The Moon landing captured the attention of the whole world.
    2. فرود روی ماه توجه کل دنیا را جلب کرد.
[اسم]

capture

/ˈkæpʧər/
غیرقابل شمارش

4 دستگیری

معادل ها در دیکشنری فارسی: بازداشت تسخیر دستگیری
  • 1.the capture of the escaped prisoners
    1. دستگیری زندانیان فراری [فرار کرده]
  • 2.The two soldiers somehow managed to avoid capture.
    2. دو سرباز به طریقی توانستند از دستگیری فرار کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان