[اسم]

chairman

/ˈtʃermən/
قابل شمارش
[جمع: chairmen]

1 رئیس

معادل ها در دیکشنری فارسی: رییس جلسه
  • 1.The chairman of the company presented the annual report.
    1. رئیس شرکت گزارش سالانه را ارائه داد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان