[فعل]

to climb

/klɑɪm/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: climbed] [گذشته: climbed] [گذشته کامل: climbed]

1 بالا رفتن صعود کردن

مترادف و متضاد ascend go up mount rise descend
  • 1.The dollar has been climbing all week.
    1 . (قیمت) دلار تمام هفته در حال بالا رفتن بوده است.
to climb (up) a mountain/hill/tree/wall ...
از کوهستان/تپه/درخت/دیوار و... بالا رفتن
to climb +adv./prep.
بالا رفتن از جایی
  • She climbed up on a chair to change the light bulb.
    او از صندلی بالا رفت تا لامپ چراغ برق را عوض کند.
[اسم]

climb

/klɑɪm/
قابل شمارش

2 صعود کوه‌پیمایی

a climb to someplace
صعود به جایی
  • It was a long climb to the top of the mountain.
    تا نوک کوه یک صعود [کوه‌پیمایی] طولانی بود.

3 افزایش (قیمت)

something's climb against something
افزایش چیزی نسبت به چیزی
  • the dollar’s climb against the euro
    افزایش قیمت دلار نسبت به یورو
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان