[فعل]

to concur

/kənˈkɜːr/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: concurred] [گذشته: concurred] [گذشته کامل: concurred]

1 موافق بودن توافق نظر داشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: توافق کردن موافقت کردن موافق بودن
مترادف و متضاد agree
  • 1.Historians have concurred with each other in this view.
    1. تاریخدان‌ها بر سر این موضوع توافق نظر دارند.
  • 2.The coroner concurred with this assessment.
    2. مامور تجسس قتل با دستیارش موافق بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان