[قید]

constantly

/ˈkɑnstəntli/
غیرقابل مقایسه

1 همواره به طور مدام، پیوسته

مترادف و متضاد always repeatedly
  • 1.He's constantly changing his mind.
    1. او به طور مداوم نظرش را عوض می‌کند.
  • 2.Philosophy constantly questions the nature of human existence.
    2. فلسفه همواره ماهیت وجود انسانی را زیر سوال می‌برد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان