[اسم]

courtship

/ˈkɔrˌʧɪp/
قابل شمارش

1 معاشقه دوران نامزدی، دوران عشقبازی

مترادف و متضاد engagement romance
  • 1. he married his wife after a long courtship.
    1 . او پس از معاشقه ای طولانی با همسرش ازدواج کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان