[فعل]

to create

/kriːˈeɪt/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: created] [گذشته: created] [گذشته کامل: created]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 به وجود آوردن ساختن، خلق کردن

مترادف و متضاد bring about generate make destroy dismantle
to create something
چیزی را به وجود آوردن
  • 1. The project will create more than 500 jobs.
    1. این پروژه بیش از پانصد (موقعیت) کار(ی) به وجود خواهد آورد.
  • 2. Thomas Edison created numerous inventions.
    2. "توماس ادیسون" اختراعات بی‌شماری به وجود آورد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان