dance


/dæns/
/dɑːns/

فعل
1
to dance [فعل]
1
رقصیدن

گذشته: danced   گذشته کامل: danced  
مترادف:   sway trip twirl
  • آیا می‌توانی تانگو برقصی؟
  • او از من درخواست رقص کرد.

اسم
1
dance [اسم]
1
رقص مراسم [مهمانی] رقص

مترادف:   ball
  • 1. یک رقص دیگر قبل از اینکه به خانه برویم [قبل از اینکه به خانه برویم، یکبار دیگر برقصیم].
  • 2. گروه موسیقی ما در مراسم رقص مدرسه خواهد نواخت [موسیقی اجرا خواهد کرد].

اسم
2
dance [قابل شمارش] [اسم]
2
موسیقی رقصی موسیقی شاد

  • 1. The band finished with a few slow dances .
    1. گروه موسیقی اجرایش را با چند موسیقی رقصی آهسته تمام کردند.