[اسم]

dancer

/ˈdæn.sər/
قابل شمارش

1 رقاص رقصنده

معادل ها در دیکشنری فارسی: رقاص رقصنده
  • 1.He's a dancer in the Royal Ballet.
    1. او در "باله ی سلطنتی" رقصنده است.
  • 2.I never knew you were such a good dancer.
    2. من هیچوقت نمی دانستم آنقدر رقاص خوبی هستی.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان