[اسم]

daughter

/ˈdɔːtər/
قابل شمارش

1 (فرزند) دختر فرزند مونث

معادل ها در دیکشنری فارسی: دخت دختر
مترادف و متضاد female offspring girl boy son
  • 1.I married my teacher's daughter.
    1. با دختر معلمم ازدواج کردم.
  • 2.She is my only daughter.
    2. او تنها دختر من است.
daughter of somebody
دختر کسی
  • the daughter of an English king
    دختر یک شاه انگلیسی
to have (got) a daughter
دختر داشتن
  • Liz and Phil have a daughter and three sons.
    "لیز" و "فیل" یک دختر و سه پسر دارند.
کاربرد واژه daughter به معنای فرزند دختر
واژه daughter به معنای فرزند دختر است. این واژه تنها برای انسان ها به کار می رود. مثلا:
"Liz and Phil have a daughter and three sons" ("لیز" و "فیل" یک دختر و سه پسر دارند.)
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان