day


/deɪ/
/deɪ/

اسم
1
day [اسم]
1
روز

مترادف:   daylight daytime
متضاد:   evening night
  • 1. He runs five miles every day.
    1. او هر روز 5 مایل می‌دود.
  • 2. He was last seen alive five days ago.
    2. او آخرین بار پنج روز پیش زنده دیده شده بود.
  • 3. January has 31 days .
    3. (ماه) ژانویه 31 روز دارد.
  • I'll be seeing Pat in a few days .
    من تا چند روز دیگر "پت" را می‌بینم.
  • من می‌توانم کل روز را بنشینم و رودخانه را تماشا کنم.
  • حیوانات شب‌زی در روز [روزها] می‌خوابند و در شب [شب‌ها] شکار می‌کنند.
  • a seven-hour working day
    یک روز کاری هفت ساعته
  • The museum is open to visitors every day.
    موزه هر روز برای بازدیدکنندگان باز است.
  • روز خوبی داشته باشید.

اسم
2
day [قابل شمارش] [اسم]
2
دوره عصر، دوران، روزگار

  • 1. In my grandparents’ day, people didn’t have cell phones .
    1. در دوره [روزگار] پدربزرگ و مادربزرگم، مردم تلفن همراه نداشتند.
  • the early days of computers
    دوران اولیه کامپیوتر
  • قدیم‌ها بیشتر زن‌ها در خانه می‌ماندند.

اسم
3
Day [قابل شمارش] [اسم]
3
دی (نام خانوادگی)

دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان