[فعل]

to design

/dɪˈzaɪn/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: designed] [گذشته: designed] [گذشته کامل: designed]

1 طراحی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: طراحی کردن
مترادف و متضاد create draw plans of sketch
to design a car/a dress/an office ...
ماشین/پیراهن/شرکت و... طراحی کردن
  • Who designed the book's cover?
    چه کسی جلد آن کتاب را طراحی کرده‌است؟
to design something for somebody/something
چیزی برای کسی/چیزی طراحی کردن
  • They asked me to design a poster for the campaign.
    آنها از من خواستند یک پوستر برای پویش طراحی کنم.
to design somebody something
برای کسی چیزی طراحی کردن
  • Could you design us a poster?
    می‌توانی برای ما یک پوستر چاپ کنی؟
to design something as something
چیزی را به‌عنوان چیزی طراحی کردن
  • This course is primarily designed as an introduction to the subject.
    این دوره آموزشی اساساً به‌عنوان مقدمه‌ای بر موضوع درس طراحی شده‌است.
to design something to do something
چیزی را برای انجام کاری طراحی کردن
  • The programme is designed to help people who have been out of work for a long time.
    این برنامه طراحی شده‌است تا به افرادی که به‌مدت طولانی بیکار بودند، کمک کند.
[اسم]

design

/dɪˈzaɪn/
قابل شمارش

2 طرح الگو

معادل ها در دیکشنری فارسی: الگو نقشه طرح مدل
مترادف و متضاد blueprint motif pattern plan
  • 1.Whose design is that?
    1. آن طرح برای کیست؟
floral/abstract/geometric... designs
طرح گلدار/انتزاعی/هندسی و...

3 طراحی الگوسازی

معادل ها در دیکشنری فارسی: طراحی
to study design
طراحی خواندن
  • He's studying design in college.
    او در دانشگاه طراحی می‌خواند.
design of something
طراحی چیزی
  • the basic design of the car
    طراحی اولیه این اتومبیل
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان