[فعل]

to designate

/ˈdezɪɡneɪt/
فعل گذرا
[گذشته: designated] [گذشته: designated] [گذشته کامل: designated]

1 گماشتن تخصیص دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: گماشتن
formal
  • 1.Who has she designated (as) her deputy?
    1. او چه کسی را به‌عنوان معاون خودش گماشته است؟

2 نام‌گذاری کردن نامیدن، در نظر گرفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تعیین کردن منصوب کردن
formal
  • 1.The famous lighthouse was designated a historical monument.
    1. فانوس دریایی مشهور به‌عنوان یک بنای تاریخی نام‌گذاری شد.
  • 2.This floor has been designated a no-smoking area.
    2. این طبقه به عنوان فضای سیگار-ممنوع در نظر گرفته شده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان