[اسم]

designer

/dɪˈzaɪnər/
قابل شمارش

1 طراح

معادل ها در دیکشنری فارسی: طراح
مترادف و متضاد creator deviser planner
  • 1.He is a famous designer.
    1. او یک طراح مشهور است.
  • 2.He is one of the country's top fashion designers.
    2. او یکی از برترین طراحان مد کشور است.
[صفت]

designer

/dɪˈzaɪnər/
غیرقابل مقایسه

2 برند طراحی شده توسط طراحان مشهور

  • 1.I collect designer jeans.
    1. من (کلکسیون) شلوار لی‌های برند را جمع می‌کنم.
designer labels
برندهای طراحان مشهور
  • I can't afford designer labels clothes.
    من نمی‌توانم از پس هزینه برندهای طراحان مشهور بربیایم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان