[فعل]

to desist

/dɪˈsɪst/
فعل ناگذر
[گذشته: desisted] [گذشته: desisted] [گذشته کامل: desisted]

1 دست کشیدن دست برداشتن از، خودداری کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: کوتاه آمدن
مترادف و متضاد cease
  • 1.They agreed to desist from the bombing campaign.
    1. آنها توافق کردند که از بمب گذاری دست بکشند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان