[فعل]

to emancipate

/ɪˈmænsɪpeɪt/
فعل گذرا
[گذشته: emancipated] [گذشته: emancipated] [گذشته کامل: emancipated]

1 آزاد کردن از زیر سلطه خارج کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آزاد ساختن آزاد کردن رهانیدن
  • 1.Lincoln emancipated the slaves after the Civil War.
    1. لینکلن بعد از جنگ داخلی برده ها را آزاد کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان