[فعل]

to embezzle

/ɪmˈbezl/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: embezzled] [گذشته: embezzled] [گذشته کامل: embezzled]

1 اختلاس کردن دزدیدن، بالا کشیدن (پول)

معادل ها در دیکشنری فارسی: اختلاس کردن
مترادف و متضاد misappropriate steal
  • 1.He was found guilty of embezzling $150 000 of public funds.
    1. او متهم به اختلاس 150000 دلاری از خزانه عمومی شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان